تلخون

October 15, 2009

Filed under: پرسه — بهاران @ 6:41 am

قسم به بوسه آخر ، قسم به تير خلاص

قسم به خون شقايق نشسته بر تن داس

 فقط آمدم براي همه روزهايي كه نبودم بنويسم : ما بيشماريم.اين قشنگ ترين كلام اين روزهاست

وگرنه به قول آلوچه خانوم كي نوشتنش مي آيد؟(حتي تو مهر!) والا

كه خونبهاي تو خون سياه جلاد است

سكوت دامنه در انتظار فرياد است

پي نوشت: اين ترانه از كليپ ساده و بي كيفيتي ست كه نميدانم چرا با شعار چندش آور” ميكشم،ميكشم،آنكه برادرم كشت” شروع مي شود.فقط از آن جهت دوستش دارم كه خيلي باهم گوشش داده ايم و هردفعه كيوان بغض ميكند و من دستش را مي گيرم و مشت ميكنم مثل روزهاي اغتشاش! كه بي آنكه بدانيم بغل دستي كيست دستش را ميگيريم و فرياد ميزنيم،ميخوانيم،فرار ميكنيم و يخ روي كبودي هاي سر و صورت هم ميگذاريم ،وگرنه من هنوز وقتي حرف ابتكارات و خلاقيتهاي برخي دوستان مبارز در چگونگي خونخواهي و اننتقامگيري بعد از پيروزي! ميشود ،‌عقم مي گيرد

 

 

Blog at WordPress.com.