حال و حکایت من است این روزها :
- نیستی ، دیر میای ، وقتیم صدات میزنن دو ساعت طول میکشه تا جنازه برسه
- آخه تو با این عقل معاشی که داری اصلآ نمیتونی ببینی
- وای!…… چه ننگی!!
- گل خون می شکنم ، می روم …..آی
باغ را گل گل همرنگم هست
تو بر آنی که مرا پشتی نیست
من بر آنم که دماوندم هست
*.راستی دوباره افتادم به دولت آبادی خواندن.دیدی حالا؟ انقدر هم با مریضا دعوا نکن.گناه دارن.