اول:اولآ که دروغ چرا این رو زود زود میگم که بلکه اون غیرتتون به جوش بیاد و محض تبریک هم شده دو تا کامنت خشک و خالی برای من بگذارید ،امروز پا به سن خیلی بزرگ 23 گذاشتم، ای کسان هایی که بنده را لطف تپان میکردید که چرا نمیشه برایت کامنت گذاشت.حالا من یک خبطی کردم و گفتم کامنت برام مهم نیست ، شما قوه ادراکتان کجا رفته؟هان؟
دوم:هر کی امسال ازم پرسیده 23 شدی دیگه ؟ دو بامبی زده ام توی ذوقش که : نخیر،22 سالمه ، تازه رفته ام توی 23.علت این وسواس را نمیدانم ، شاید دارم به مرز ترسناک کبر سن نزدیک میشم و حواسم نیست.به قول آنا ، خدایا چرا این کارو با ما میکنی؟!؟
سوم:نداریم.یعنی سانسور شد.نخواستم امروزو با بعضی یادآوری ها تلخ کنم
چهارم:اولین کادویمان یک گوشی پزشکی لیتمن فرد اعلا از والدین گل گلی و عسلی است.میمردم اگه نمیگفتم.امروز توی بخش ، همه مریضها رو ایزوگام کردم بس که امتحانش کردم
پنجم:دوستانم طبق رسم هر سال پچ پچ میکنند و من هم طبق رسم هر سال خوب هم به خریت زده ام.خوابیده ام روی تخت و دلم از گرسنگی و برنامه ای که امسال دارند برایم ، قنج میرود
:ششم: چند پیام خصوصی که دل 22 ساله مان میخواهد عمومی اعلام کند داریم
داداش جیگر سابقآ قلنبه و جدیدآ مانکن ِ عزیز تر از جانمان ، اولین روز دانشگاهت مبارک.شدیدآ قربان شما میرویم و احساس غرور و افتخار و این حرفا میکنیم وعاشقت هستیم تا آخر آخر
اول صبحی در حال چرت کفتری زدن توی اتوبوس ، تبریکات تو و تو خیلی سرحالم آورد ، روزم رو ساخت، انقدر که تا همین الان هیچ اس ام اسی چشمم رو نمیگیره.این که چقدر عاشقتونم، بماند
همکار هم درد هم تولدی ، تولد شما هم مبارک.این تقارن را به فال نیک میگیریم که شگون داره-
ای کسان هایی که در بالا ذکرتان آمد و یا نیامد و این را میخوانید و باز هم از رو نمی روید ، خیلی نامردید-