تلخون

July 30, 2007

Filed under: پرسه — بهاران @ 4:11 pm

این روزا خیلی فکرای مزخرف میکنم.مثل قبل.تازه از شرشون خلاص شده بودم.اتفاق جدیدی نیافتاده ، تابستان گرم و تنبل و کرخت و بی تحرک میگذره.کل دلخوشیم به 3 مرداد و اکران سنتوری بود که فعلآ به باد رفت.هر کار کردم نشد ساکنین باغ آلوچه همسایه دیوار به دیوارمون بشن ولی خوب بازم بهمون نزدیکن.چیز خاصی ندارم که بگم.فقط دلم واسه وبلاگم تنگ شده بود.
پی.نوشت:باز از اون پستای تنبلی و لوسی گذاشتم!واسه همین امروز رفتم نزدیک ترین کلاس ورزش اسم نوشتم ، میخوام برم اسکیت بخرم و در یک اقدام متحورانه برم کلاس که میدونم همگی سن و سال بچه های منو دارن !!! ولی میخوام این کارو بکنم.به اضافه اینکه کارمو با خانه کودک پامنار شروع کنم….خوووووووب الان که نگاه میکنم میبینم اوضاع همچین هم بد نیست

از 8 زندانی روز 18 تیر امسال 5 نفر آزاد شدن که شرح شکنجه هایی که شدن روی سایتها هست. و سه نفر دیگه هنوز تو زندانن

بهاره هدایت» مدلی قابل اتکا برای نسل جوان، نوشین احمدی خراسانی

Filed under: پرسه — بهاران @ 4:11 pm

این روزا خیلی فکرای مزخرف میکنم.مثل قبل.تازه از شرشون خلاص شده بودم.اتفاق جدیدی نیافتاده ، تابستان گرم و تنبل و کرخت و بی تحرک میگذره.کل دلخوشیم به 3 مرداد و اکران سنتوری بود که فعلآ به باد رفت.هر کار کردم نشد ساکنین باغ آلوچه همسایه دیوار به دیوارمون بشن ولی خوب بازم بهمون نزدیکن.چیز خاصی ندارم که بگم.فقط دلم واسه وبلاگم تنگ شده بود.
پی.نوشت:باز از اون پستای تنبلی و لوسی گذاشتم!واسه همین امروز رفتم نزدیک ترین کلاس ورزش اسم نوشتم ، میخوام برم اسکیت بخرم و در یک اقدام متحورانه برم کلاس که میدونم همگی سن و سال بچه های منو دارن !!! ولی میخوام این کارو بکنم.به اضافه اینکه کارمو با خانه کودک پامنار شروع کنم….خوووووووب الان که نگاه میکنم میبینم اوضاع همچین هم بد نیست

از 8 زندانی روز 18 تیر امسال 5 نفر آزاد شدن که شرح شکنجه هایی که شدن روی سایتها هست. و سه نفر دیگه هنوز تو زندانن

بهاره هدایت» مدلی قابل اتکا برای نسل جوان، نوشین احمدی خراسانی

Filed under: پرسه — بهاران @ 4:11 pm

این روزا خیلی فکرای مزخرف میکنم.مثل قبل.تازه از شرشون خلاص شده بودم.اتفاق جدیدی نیافتاده ، تابستان گرم و تنبل و کرخت و بی تحرک میگذره.کل دلخوشیم به 3 مرداد و اکران سنتوری بود که فعلآ به باد رفت.هر کار کردم نشد ساکنین باغ آلوچه همسایه دیوار به دیوارمون بشن ولی خوب بازم بهمون نزدیکن.چیز خاصی ندارم که بگم.فقط دلم واسه وبلاگم تنگ شده بود.
پی.نوشت:باز از اون پستای تنبلی و لوسی گذاشتم!واسه همین امروز رفتم نزدیک ترین کلاس ورزش اسم نوشتم ، میخوام برم اسکیت بخرم و در یک اقدام متحورانه برم کلاس که میدونم همگی سن و سال بچه های منو دارن !!! ولی میخوام این کارو بکنم.به اضافه اینکه کارمو با خانه کودک پامنار شروع کنم….خوووووووب الان که نگاه میکنم میبینم اوضاع همچین هم بد نیست

از 8 زندانی روز 18 تیر امسال 5 نفر آزاد شدن که شرح شکنجه هایی که شدن روی سایتها هست. و سه نفر دیگه هنوز تو زندانن

بهاره هدایت» مدلی قابل اتکا برای نسل جوان، نوشین احمدی خراسانی

July 22, 2007

Filed under: پرسه — بهاران @ 10:59 pm

دو شبه مرتضوی معروف تو کوله پشتی “من آنم که رستم بود پهلوان” میخونه.چه میدونم اراذل و اوباش و بد حجابی با تعریف قانونی و اینا. بامبولای معمول فرزاد حسنی که ایندفعه لابد واسه اعدامای گله ای علم کرده.فعلآ کاری به خود مرتضوی ندارم ، یا فلسفه اراذل و اوباش که میدون دارن و یه شبه گرگ در چنگال عدالت میشن یا حکم اعدام که از اساس باهاش مخالفم.تو یکی از مصاحبه هایی که با یکی از این اراذل دست پرورده میکرد،از یارو که اتهامش تجاوز به عنف بود پرسید :
- این خانومی که شما این کارو باهاش کردی چه سر و وضعی داشت؟
- مانتوی تنگ پوشیده بود با شلوار کوتاه ، یه آرایش بدی! داشت
- تحریک شدین؟
- بله!
خیلی وقت پیش این پست رو گذاشتم اینجا به اسم ” قانون کرم از درخته ” .قانونی که توش مردم فردی رو که مورد آزار و اذیت و غیره قرار گرفته رو به خاطر “سر و وضعش” مقصر میدونن.از اونجایی که قانون گذار و مجری و عادل مملکت ما از 90 درصد مردم عادی هم قشری تر و متعصب ترن و یه عرف گرایی عامیانه ای دارن تو نک نک اجزای حکومت این قانون نانوشته رو میتونین ببینین.تا جایی که تو برنامه ای که مثلآ برای معرفی این جور مجرما تهیه شده به طور غیر مستقیم دارن میگن یه مقداری از تقصیر هم متوجه پاچه شلوار خانومه نه عضو شریف آقا که به لطف حضرات شبانه روز به جای مغزش کار میکنه.یعنی که خواهر من ! مادمازل!سر کار علیه! حاج خانوم! دافی! شمایی که نشستی تنگ دل ننه ت داری خیار پوست میکنی و نچ نچ میکنی! شما اگه مثل آدم خودتو بپوشونی ، اگه حجاب برتر به خودت بپیچی ، جنب و جوش اضافی در بعضی نقاط مذکور به وجود نمیاد،از این اتفاقا هم نمی افته.گور بابای غریزه و نیاز سرکوب شده و این حرفا.
انگار نه انگار که این اراذل سالهاست دارن تو این محله ها زور گیری و تجاوز میکنن.قرق و بگیر و ببند و آدم و نوچه دارن.از مدرسه در نیومدن اشرار محله بشن.تو همین محیط پا گرفتن و شدن فلانی و بهمانی و لایق طناب دار.تا حالا کجا تشریف داشتین؟مشغول جفتک زدن یاد دادن به یگان ویژه؟یا تجهیز خواهران کماندو برای روسری یا تو سری؟ انقدر درد زیاده که نمیشه گفت.اینکه این آدم مجرمه ولی قربانی.اینکه این آدم غیر قابل توجیهه ولی قابل توضیح. و همه اینا هم تا وقتیه که من نوعی هیچ نفع و ضرری تو این قضیه ندارم و راحت میتونم تز بدم.فقط همین رو بگم که این توجیه تهوع آور تحریک کننده بودن سر و وضع رو امثال همین خزعبلات تلویزیونی و قانون های نانوشته کذایی تو دهن باصطلاح اراذل گذاشتن که آدم بد حجاب ! حرمت نداره و تجاوز بهش حلاله یا حد اقل قابل درکه. همین تلقین های هدف دار دست اینا رو باز گذاشته که فکر کنن هر جا یه مانتوی تنگ دیدن میتونن بپرن روش چون قانون حمایتی از یه بد حجاب نمیکنه.جالبه که خود مردم هم اینو عین طوطی هی تکرار میکنن.تقصیری هم ندارن ، مغزشون راه به استدلال دیگه ای نمیبره.منم قبول دارم که تجاوز به این دختر ها بیشتر از مثلآ زنای چادریه ولی مانتو روسری کوتاه داشتن توجیه تجاوز نیست قاعدتآ.بگذریم دارم توضیح واضحات میدم.احمقانه ست.کسی که میدونه خب میدونه دیگه.فقط میخوام ببینم اونایی که دماغشونو می گیرن بالا و میگن میخواست فلانو نپوشه میخواست بهمانو نکنه، اگه پای کس و کارشون بیاد وسط باز اینجوری بیانیه صادر میکنن یا نه.
نتیچه اخلاقی : عزیز دل و جان! اگر لباس شما مناسب چشم بصیرت ما نباشه حقتونه که تحت تجاوز با مخلفات قرار بگیرین.اگه نشد و قصر در رفتین خواهران عزیز هی علی الحجاب چند کوچه پایین تر و فرهنگ سازان خستگی ناپزیر صدا و سیما شب پای تلویزیون ها آماده و منتظر شما هستن تا اگه به جسمتون تجاوز نشده به شعورتون تجاوز کنن!

Filed under: پرسه — بهاران @ 10:59 pm

دو شبه مرتضوی معروف تو کوله پشتی “من آنم که رستم بود پهلوان” میخونه.چه میدونم اراذل و اوباش و بد حجابی با تعریف قانونی و اینا. بامبولای معمول فرزاد حسنی که ایندفعه لابد واسه اعدامای گله ای علم کرده.فعلآ کاری به خود مرتضوی ندارم ، یا فلسفه اراذل و اوباش که میدون دارن و یه شبه گرگ در چنگال عدالت میشن یا حکم اعدام که از اساس باهاش مخالفم.تو یکی از مصاحبه هایی که با یکی از این اراذل دست پرورده میکرد،از یارو که اتهامش تجاوز به عنف بود پرسید :
- این خانومی که شما این کارو باهاش کردی چه سر و وضعی داشت؟
- مانتوی تنگ پوشیده بود با شلوار کوتاه ، یه آرایش بدی! داشت
- تحریک شدین؟
- بله!
خیلی وقت پیش این پست رو گذاشتم اینجا به اسم ” قانون کرم از درخته ” .قانونی که توش مردم فردی رو که مورد آزار و اذیت و غیره قرار گرفته رو به خاطر “سر و وضعش” مقصر میدونن.از اونجایی که قانون گذار و مجری و عادل مملکت ما از 90 درصد مردم عادی هم قشری تر و متعصب ترن و یه عرف گرایی عامیانه ای دارن تو نک نک اجزای حکومت این قانون نانوشته رو میتونین ببینین.تا جایی که تو برنامه ای که مثلآ برای معرفی این جور مجرما تهیه شده به طور غیر مستقیم دارن میگن یه مقداری از تقصیر هم متوجه پاچه شلوار خانومه نه عضو شریف آقا که به لطف حضرات شبانه روز به جای مغزش کار میکنه.یعنی که خواهر من ! مادمازل!سر کار علیه! حاج خانوم! دافی! شمایی که نشستی تنگ دل ننه ت داری خیار پوست میکنی و نچ نچ میکنی! شما اگه مثل آدم خودتو بپوشونی ، اگه حجاب برتر به خودت بپیچی ، جنب و جوش اضافی در بعضی نقاط مذکور به وجود نمیاد،از این اتفاقا هم نمی افته.گور بابای غریزه و نیاز سرکوب شده و این حرفا.
انگار نه انگار که این اراذل سالهاست دارن تو این محله ها زور گیری و تجاوز میکنن.قرق و بگیر و ببند و آدم و نوچه دارن.از مدرسه در نیومدن اشرار محله بشن.تو همین محیط پا گرفتن و شدن فلانی و بهمانی و لایق طناب دار.تا حالا کجا تشریف داشتین؟مشغول جفتک زدن یاد دادن به یگان ویژه؟یا تجهیز خواهران کماندو برای روسری یا تو سری؟ انقدر درد زیاده که نمیشه گفت.اینکه این آدم مجرمه ولی قربانی.اینکه این آدم غیر قابل توجیهه ولی قابل توضیح. و همه اینا هم تا وقتیه که من نوعی هیچ نفع و ضرری تو این قضیه ندارم و راحت میتونم تز بدم.فقط همین رو بگم که این توجیه تهوع آور تحریک کننده بودن سر و وضع رو امثال همین خزعبلات تلویزیونی و قانون های نانوشته کذایی تو دهن باصطلاح اراذل گذاشتن که آدم بد حجاب ! حرمت نداره و تجاوز بهش حلاله یا حد اقل قابل درکه. همین تلقین های هدف دار دست اینا رو باز گذاشته که فکر کنن هر جا یه مانتوی تنگ دیدن میتونن بپرن روش چون قانون حمایتی از یه بد حجاب نمیکنه.جالبه که خود مردم هم اینو عین طوطی هی تکرار میکنن.تقصیری هم ندارن ، مغزشون راه به استدلال دیگه ای نمیبره.منم قبول دارم که تجاوز به این دختر ها بیشتر از مثلآ زنای چادریه ولی مانتو روسری کوتاه داشتن توجیه تجاوز نیست قاعدتآ.بگذریم دارم توضیح واضحات میدم.احمقانه ست.کسی که میدونه خب میدونه دیگه.فقط میخوام ببینم اونایی که دماغشونو می گیرن بالا و میگن میخواست فلانو نپوشه میخواست بهمانو نکنه، اگه پای کس و کارشون بیاد وسط باز اینجوری بیانیه صادر میکنن یا نه.
نتیچه اخلاقی : عزیز دل و جان! اگر لباس شما مناسب چشم بصیرت ما نباشه حقتونه که تحت تجاوز با مخلفات قرار بگیرین.اگه نشد و قصر در رفتین خواهران عزیز هی علی الحجاب چند کوچه پایین تر و فرهنگ سازان خستگی ناپزیر صدا و سیما شب پای تلویزیون ها آماده و منتظر شما هستن تا اگه به جسمتون تجاوز نشده به شعورتون تجاوز کنن!

Filed under: پرسه — بهاران @ 10:59 pm

دو شبه مرتضوی معروف تو کوله پشتی “من آنم که رستم بود پهلوان” میخونه.چه میدونم اراذل و اوباش و بد حجابی با تعریف قانونی و اینا. بامبولای معمول فرزاد حسنی که ایندفعه لابد واسه اعدامای گله ای علم کرده.فعلآ کاری به خود مرتضوی ندارم ، یا فلسفه اراذل و اوباش که میدون دارن و یه شبه گرگ در چنگال عدالت میشن یا حکم اعدام که از اساس باهاش مخالفم.تو یکی از مصاحبه هایی که با یکی از این اراذل دست پرورده میکرد،از یارو که اتهامش تجاوز به عنف بود پرسید :
- این خانومی که شما این کارو باهاش کردی چه سر و وضعی داشت؟
- مانتوی تنگ پوشیده بود با شلوار کوتاه ، یه آرایش بدی! داشت
- تحریک شدین؟
- بله!
خیلی وقت پیش این پست رو گذاشتم اینجا به اسم ” قانون کرم از درخته ” .قانونی که توش مردم فردی رو که مورد آزار و اذیت و غیره قرار گرفته رو به خاطر “سر و وضعش” مقصر میدونن.از اونجایی که قانون گذار و مجری و عادل مملکت ما از 90 درصد مردم عادی هم قشری تر و متعصب ترن و یه عرف گرایی عامیانه ای دارن تو نک نک اجزای حکومت این قانون نانوشته رو میتونین ببینین.تا جایی که تو برنامه ای که مثلآ برای معرفی این جور مجرما تهیه شده به طور غیر مستقیم دارن میگن یه مقداری از تقصیر هم متوجه پاچه شلوار خانومه نه عضو شریف آقا که به لطف حضرات شبانه روز به جای مغزش کار میکنه.یعنی که خواهر من ! مادمازل!سر کار علیه! حاج خانوم! دافی! شمایی که نشستی تنگ دل ننه ت داری خیار پوست میکنی و نچ نچ میکنی! شما اگه مثل آدم خودتو بپوشونی ، اگه حجاب برتر به خودت بپیچی ، جنب و جوش اضافی در بعضی نقاط مذکور به وجود نمیاد،از این اتفاقا هم نمی افته.گور بابای غریزه و نیاز سرکوب شده و این حرفا.
انگار نه انگار که این اراذل سالهاست دارن تو این محله ها زور گیری و تجاوز میکنن.قرق و بگیر و ببند و آدم و نوچه دارن.از مدرسه در نیومدن اشرار محله بشن.تو همین محیط پا گرفتن و شدن فلانی و بهمانی و لایق طناب دار.تا حالا کجا تشریف داشتین؟مشغول جفتک زدن یاد دادن به یگان ویژه؟یا تجهیز خواهران کماندو برای روسری یا تو سری؟ انقدر درد زیاده که نمیشه گفت.اینکه این آدم مجرمه ولی قربانی.اینکه این آدم غیر قابل توجیهه ولی قابل توضیح. و همه اینا هم تا وقتیه که من نوعی هیچ نفع و ضرری تو این قضیه ندارم و راحت میتونم تز بدم.فقط همین رو بگم که این توجیه تهوع آور تحریک کننده بودن سر و وضع رو امثال همین خزعبلات تلویزیونی و قانون های نانوشته کذایی تو دهن باصطلاح اراذل گذاشتن که آدم بد حجاب ! حرمت نداره و تجاوز بهش حلاله یا حد اقل قابل درکه. همین تلقین های هدف دار دست اینا رو باز گذاشته که فکر کنن هر جا یه مانتوی تنگ دیدن میتونن بپرن روش چون قانون حمایتی از یه بد حجاب نمیکنه.جالبه که خود مردم هم اینو عین طوطی هی تکرار میکنن.تقصیری هم ندارن ، مغزشون راه به استدلال دیگه ای نمیبره.منم قبول دارم که تجاوز به این دختر ها بیشتر از مثلآ زنای چادریه ولی مانتو روسری کوتاه داشتن توجیه تجاوز نیست قاعدتآ.بگذریم دارم توضیح واضحات میدم.احمقانه ست.کسی که میدونه خب میدونه دیگه.فقط میخوام ببینم اونایی که دماغشونو می گیرن بالا و میگن میخواست فلانو نپوشه میخواست بهمانو نکنه، اگه پای کس و کارشون بیاد وسط باز اینجوری بیانیه صادر میکنن یا نه.
نتیچه اخلاقی : عزیز دل و جان! اگر لباس شما مناسب چشم بصیرت ما نباشه حقتونه که تحت تجاوز با مخلفات قرار بگیرین.اگه نشد و قصر در رفتین خواهران عزیز هی علی الحجاب چند کوچه پایین تر و فرهنگ سازان خستگی ناپزیر صدا و سیما شب پای تلویزیون ها آماده و منتظر شما هستن تا اگه به جسمتون تجاوز نشده به شعورتون تجاوز کنن!

Filed under: پرسه — بهاران @ 6:02 am

خلاصه که من رفتم مسافرت.البته جز دور هم بودن و خندیدن تقریبآ هیچ مزیت دیگه ای نداشت ولی بد نگذشت.عروسی هم همینطور چون ما نه کسی رو میشناختیم نه زبونشونو میفهمیدیم. حتی ارکستر هم فارسی حرف نمیزد ولی خوب شکر خدا همه کردی رقصیدن بلد بودیم و عین این بی جنبه ها پریدیم وسط و تا تونستیم شلوغ بازی در آوردیم با دختر دائی ها.چیزی که برای من جالب بود یکی تعداد مهمونها بود که حدودآ می شد 800 تا.خودمم باورم نمی شد این همه آدم یه جا جمع شن بعد بتونن تکونم بخورن و جمع و جورش کرد.فقط 200 تفر اون وسط میرقصیدن.به اضافه یه سری رسم و رسوم که تا حالا نمیدونستم.اولآ کرد ها هنوز عین تو قصه ها که میگن عروسی هفت شب و هفت روز،واقعآ یه هفته جشن میگیرن.تا سه چهار شب قبل عروسی که همه فامیلا خونه داماد جمع میشن و بزن و بکوب دارن.اگه عروس از یه شهر دیگه باشه (معمولآ این تعصبو دارن که حتمآ تو همون کردستان ازدواج کنن حالا از هر شهری) فامیلای نزدیکش اونجا مهمونن و به طور اتوماتیک چندین روز تو خونه انگار مهمونیه و برای 20 -30 نفر باید تدارک ببینی.یک شب قبل عروسی رو بهش میگن شب گرد.تقریبآ همون حنا بندون خودمون.تو رسم قدیم عروس تو خونه خودش جشن می گیره و داماد تو خونه خودش.وسطش از خونه داماد برای عروس یه سری وسایل و لباس و اینا میبرن ، بعدشم از خونه عروس برای دامادوهمه این تشریفات هم با همراهی ساز و دهل و رقص و آوازه.البته جون عروس ما کرمانشاهی بود و خونه ش اینجا نبود مراسم یه جا برگزار شد.ارکستری که برای این چند شب میارن پولی نمیگیره.مزدشون جمع کردن شاباش هاییه که مردم به عروس و داماد و فک و فامیلشون که دارن میرقصن میده و هر شبم بین 400 -500 تومنه!جالب اینکه هیچ کس رقصیدنو بد نمیدونه و زن و مرد خیلی راحت دست همو میگیرن و میرقصن حتی اونایی که حجاب دارن با روسری وسطن! تا اینجا شد ساعت 1 نصفه شب.بعد که همه خونه داماد جمع شدن دامادو آماده میکنن که بره حموم.دقیقآ به همین واضحی که گفتم! به این معنی که پسرا جمع میشن دورش و لباساشو (البته در حد شرعی) در میارن و میفرستنش حموم.وقتی داماد از حموم اومد به مهمونا دل و جگر میدن.یه چیزی حدود ساعت 3 ! این جزو رسومیه که رد خور نداره و از تاج و دسته گل عروس واجب تره. (واقعآ هم خیلی خوشمزه بود و خیلی چسبید) بعد مهمونا میرن میخوابن و فامیلا هم کماکان تشریف دارن تا فردا صبح که عقد کنون برگزار میشه(البته بعضیا همون قبل عروسی عقد میگیرن).بقیه ش مثل سایر نقاط مرز پر گهره.پاتختی هم در کمال پشتکار و جدیت 3 روز ادامه داره و بعدشم دید و بازدید عروس داماد تو خونه شون مگه اینکه عقل کنن و فرار کنن برن ماه عسل یه نفسی بکشن!
ما هی سر نک نک این رسما و تعریف کردنشو اجرا کردنش هرهر میخندیدیم.سر حنابندون عروس و داماد ظرف حنا رو میگردوندن و هر کسی یه ذره برمیداشت.حنا هم جزو اون چیزاییه که با شنیدن اسمش من کهیر میزنم ، خیلی بدم میاد.اونا هم این حنا رو خیلی با شگون میدونن و برنداری بدشون میاد . در واقع فکر میکنن بختو باز میکنه و اگه نزنی ممکنه بختت رو بگردونه و باز نشه ( میخوام صد سال نشه)خلاصه مونده بودم چه غلطی بکنم و میخواستم پا شم یه جوری در برم که همین بحثا پیش اومد و دختر دایی کوچیکم یه تپه از این حنا ها واسه شوخی گداشت رو دستش.در واقع این بشر اونقدر نادونه که نمیگه دستش رنگ میگیره.بهش گفتم میخوای کفگیر و ملاقه بدم بهت یه وفت نترشی!…این شرایطم در نظر بگیرین که قبل عزیمت همه مامان ها ی عزیز فامیل تذکرات لازمه جهت خودداری از پوشیدن هرگونه لباس با کمتر از 2 مترو نیم پارچه ، بلند خندیدن و قرتی بازی ونیکه انداختن به خلق الله و غیره رو داده بودن و ما حسابی از خجالتشون در اومدیم.دیگه یادم نیست به چیا خیلی خندیدیم ولی دیگه داشتیم میمردیم.حد اقل یکی دو روز مخ رو فرستادیم تعطیلات و با یه مشت نادون دیگه خوش گذروندیم!

July 20, 2007

Filed under: پرسه — بهاران @ 10:07 pm

تو که اراده نداری بیجا میکنی می گی نمیرم مسافرت
تو که جنبه عروسی رفتن نداری غلط میکنی میری خودتو میکشی از بس بالا پایین می پری
تو که عرضه نداری خیلی محترمانه کسی رو دک کنی خیلی بلانسبت شکر می خوری نصفه شبی که عین کتلت از راه رسیدی میای تو مسنجر

تا حالا املت آدم دیدین؟خداییش از خستگی در حال اضمحلال و فروپاشی هستم! فردا یه سفر نامه مینویسم البته بعد کلاس ورزش

July 17, 2007

Filed under: پرسه — بهاران @ 6:39 am

یه نیم ساعتی مونده به امتحان عملی نکبتی.از آزمایشگاه متنفرم.فقط خدا کنه گند نزنم.
آخیششششششش راحت شدن و رفتن چه خوبه.به خاطر تعمیرات خوابگاه وسایل اتاقمونو کاملآ جمع و جور کردیم .وقتی می خواستم درو ببندم برگشتم و به اتاق لخت نگاه کردم.بدترین لحظه ها رو تو این اتاق گذروندم . خاطرات بدم به خوبا میچربه.حتی اگه اصرار نگین و فرناز نبود بدم نمیومد عوضش کنم.دلم گرفت.تنها جای این اتاق که شاید به اندازه یه لبخند محو وگم دووم داره دم پنجرشه با توری خاکی و کبره بسته که از توش ، یه تیکه از کوچه معلومه و آسفالتی که شبا با نور تیر برق جلو خوابگاه روشن میشه و یه سایه که یه شبی داشت از اونجا رد میشد(دروغ میگفت ، رد نمیشد) و زنگ زد و پنجره اتاقمو پیدا کرد.یه ماه و 9 روز پیش سایه نبود.الان هست.
آخر هفته من نه حوصله مسافرت دارم نه عروسی.امتحان دارم و لباس ندارم و نمیشناسم و اینا کشکه.حوصله ندارم برم اونجا هی همه هیکلتو برانداز کنن و نظرات بدن و توضیح بدم برای یک میلیون امین بار که سال سومم و ..بله 4 سال دیگه تموم میشه و نخیر یه سال دیگه میرم بیمارستان و نه این 7 سال عمومیه و اهم اهم طرح دو سال تخصص 4 سال ،خوب بله حق با شماست طولانیه و نه فکر ازدواج نیستم و نه نمی ترشم و…می مونم تنها تهران توی خونه.خوشخوشک واسه خودم کتاب میخونم و فیلم میبینم و رژیممو نمیشکنم و می رم استخرو واسه خودم خوشم.راستشو بگم…میخوام تنها باشم.
از پستای اینجوری که همه ش گزارش کار روزانه یا هفتگیه خوشم نمیاد.ولی الان نه چیزی تو فکرمه ، نه حال دارم، نه وقت دارم ، نه آدمم….
پی نوشت : کم کم نطرم عوض شد.نیست خیلی ظرفدار دارم همه اصرار دارن تشریف داشته باشم.منم فکر کنم تشریف ببرم.حالا مطمئن نیستم.قبلشم شاید یه سری به باغ آلوچه بزنم که دلم تنگ نشه

July 15, 2007

Filed under: پرسه — بهاران @ 9:09 am

نشستن روی بالکن تو هوای نه گرم و نه سرد ، بعد خوندن یه کتاب خوب که حوصله نمیکردی تمومش کنی ، دیدن یه فیلم خوب که وقت نمی کردی ببینی ، پکهای آروم به سیگار توی دستت ،غوطه خوردن تو آرامشی که خیلی ساده به دست اومده و نگاه کردن هوایی که روشن میشه،روزی که با هیاهو ودردسراش از راه میرسه و آرامش دم سحر عین دود سیگار دوباره محو میشه

Next Page »

Blog at WordPress.com.